رضا قليخان هدايت
30
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اخلاص او را به مراجعت خراسان برانگيختند و چون به دامغان در رسيد پسران شمس المعالى دارا و منوچهر كه ملتزم ركاب او بودند راه گرگان گرفتند و وى به نشابور رفت و امير نصر نشابور گذاشته به بوزجان شد و امير نصر از برادر استمداد كرده ، قصد تخليص نشابور كرد و منتصر از ارسلان بالو بدگمان شده او را بكشت و امرا به وى مطمئن نماندند . وى به سرخس شد . امير نصر دنبال وى گرفته ، امراى او را اسير كرده و سپاه او را پراگنده ساخت اما وى با حشم غز به ماوراءالنهر تاخته با ايلك مصاف داده مظفر شد اما تركمانان غز اسرا و غنايم را به وى وانگذاشتند . وى از ميانهء تركمانان بيرون آمده با تل شط رفته به محمود روى التجا آورد و از خوف غزان به ابيورد و نسا افتاد . على الجمله بعد از كروفر بسيار و زحمت بىشمار به نسا افتاده همراهانش متفرق شدند و وى فرار كرده به حلهء ابن بهيج رفته شباهنگام جماعتى بر سر او ريخته او را شهيد كردند و سلسلهء سامانيه به وى انقراض يافت و سلطان محمود غزنوى قتلهء او را به قصاص آورد و خود استقلال يافت . وى ملكزادهاى دلير و شجاع و خوشطبع و شاعر بوده از اشعار آن ملكزادهء مردانه اين ابيات معروف است : من اشعاره رحمه الله گويند مرا خود زچهرو خوب نسازى * منزلگه آراسته و فرش ملوّن با نعرهء گردان چه كنم لحن اغانى * با پويهء اسبان چه كنم مجلس گلشن اسبست و سلاحست مرا بزمگه و كاخ * تيرست و سنانست مرا لاله و سوسن جوش مى و نوش لب ساقى به چه كارست * جوشيدن خون بايد بر غيبه و جوشن